سيد علي اكبر قرشي

146

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

المنبعق و الربيع المغدق و النبات المونق » خ 115 ، 172 . خدايا رحمت خويش را بر ما بگستران با ابريكه بواسطهء باران شكافته مىشود و با بهار پر بارش و با روئيدنى سرور آور . بعل : شوهر . تبعّل شوهردارى . رفتار نكو با شوهر ، اين كلمه تنها دو دفعه در كلام امام صلوات الله عليه آمده است . « فاذا كانت المرأة مزهوّة لم تمكّن من نفسها و اذا كانت بخيلة حفظت مالها و مال بعلها و اذا كانت جبانة فرقت من كلّ شى ء يعرض لها » حكمت 234 يعنى تكبر و بخل و ترسوئى در زن حسن است ، كه چون متكّبر شود خود را در اختيار ديگران نمى گذارد و چون بخيل شود مال خود و مال شوهرش را حفظ كند و چون ترسو باشد از هر چيزى كه بيش مى آيد مى ترسد ( و در نتيجه محفوظ مى ماند ) و نيز فرموده : « . . . و جهاد المرأة حسن التبّعل » حكمت : 136 بغت : ناگهان . و آن سه بار در « نهج » آمده در رابطه با مرگ فرموده : « فكان قد اتاكم بغتة فاسكت نجيّكم و فرّق ندّيكم و عفّى آثاركم و عطّل دياركم « خ 230 ، 352 ، گوئى مرگ ناگهان آمده پس مناجات و گفتگوى شما را خاموش كرده ، اجتماعتان را متفّرق و آثارتان را محو و خانه‌هايتان را از شما خالى گذاشته است . ايضا خ 114 ، 171 « و خافوا بغتة الاجل » و نامهء 31 ، 400 « و لا يأتيك الّا بغتة » . بغض : كينه . دشمنى . در اقرب الموارد گويد : بغض ضدّ حب و بغضاء و بغضه شدّت دشمنى است . راغب گويد : آن تنفّر نفس است از شى ء بر خلاف حبّ كه ميل نفس به شى ء است ، اين كلمه با مشتقات آن بيست و هشت بار در « نهج » ديده مىشود : « إنّ ابغض الخلائق الى الله رجلان رجل وكله الله الى نفسه فهو جائر عن قصد السبيل . . . و رجل قمش جهلا موضع فى جهّال الامّة . . . » خ 17 ، 59 مبغوضترين مردم به خدا دو مرد هستند ، مرديكه خدا او را به سرش رها كرده و از راه راست خارج شده . . . و مرديكه شى ء مجهول و نامعلوم را جمع آورده كه در ميان جاهلان گسترش مى يابد . و نيز فرموده : « لو ضربت خيشوم المومن بسيفى هذا على ان يبغضنى ما ابغضنى و لو